۞ امام محمد باقر (ع):
خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اسلایدر » مصاحبه و گفتگو » همه مطالب
  • شناسه : 1209
  • 22 مهر 1401 - 10:24
  • 264 بازدید
  • ارسال توسط :
  • نویسنده : حسن دیانی
تولی، تبری و وحدت هر کدام در جای خود درست است.
حجت الاسلام موسوی دریاباری:

تولی، تبری و وحدت هر کدام در جای خود درست است.

ظلم به اهل بیت (ع) وجود داشته و در آن شکی نیست. اما ما اکنون از وحدت با اهل سنتی صحبت می کنیم که اکثرا محب اهل بیت (ع) هستند و حتی محبت به اهل بیت را بر اساس آیه قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى واجب می دانند.

وحدت شیعه و سنی از موضوعاتی است اکثریت علما و بزرگان شیعه به آن اشاره داشته و بر آن تاکید نموده اند. اما در عین حال هنوز برخی با سوء استفاده از احساسات پاک و خالص شیعیان نسبت به اهل بیت(ع) و با اشاره به ظلم هایی که بر حضرات معصومین (ع) رفته است بر طبل تفرقه می کوبند. از این رو سایت مدرسه علمیه امام محمدباقر(ع) به مناسبت هفته وحدت جهت تبیین بهتر این موضوع به گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین موسوی دریاباری پرداخته تا به بررسی بیشتر این موضوع از منظر آیات و روایات بپردازد:

به عنوان اولین سوال بفرمایید که آیا موضوع وحدت شیعه و سنی یک تاکتیک برای حفظ شیعه در زمان کنونی و با توجه به کثرت جمعیت اهل تسنن و کمتر بودن شیعه نسبت به آنان است یا یک اصل اعتقادی و برآمده از مبانی دینی است؟

موضوع وحدت در واقع از ثمرات انقلاب و نظام جمهوری اسلامی است. در جواب سوال شما در ابتدا باید گفت که وحدت یک حکم عقلی است. به قول فلاسفه احکام عقلی احکامی است کلی که در همه زمان ها و مکان ها جاری و ساری است. از این رو نمی توان آن را یک تاکتیک موقتی و مقطعی دانست. به عبارتی دیگر عقل در همه زمان ها به وحدت حکم می کند و تبعات اختلاف را می فهمد. بنابراین اگر هم شریعت در مورد وحدت چیزی نمی گفت عقل می فهمید که اختلاف موجب نابودی طرفین است. قرآن هم در این زمینه می فرماید:« وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» یعنی نزاع نکنید که فشل می شوید و قدرت و عظمت شما از بین می رود. به بیانی دیگر اینکه اختلاف و تفرقه موجب نابودی یک ملت و مکتب می شود را هم عقل می فهمد و هم نقل تایید می کند. و برعکس این کفر است که در درونش شقاق و اختلاف وجود دارد. قرآن می فرماید: « إِنَّ ذَٰلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» در قیامت اهل النار با هم تخاصم و دشمنی دارند. یعنی اینجا که ظالمین با هم نمی سازند در جهنم هم این بدی و اختلاف بروز می کند؛ و همچنین می فرماید که این حق است جهنمیان در جهنم با هم نسازند. بنابراین اختلاف علامت کفر و الحاد، و اتحاد علامت مومنین است. مولوی هم می گوید: جان گرگان و سگان از هم جداست- متحد جان شیران خداست.

بنابراین اینکه وحدت ضرورت دارد یک حکم عقلی است. و چیزی که حکم عقل است تاکتیک نمی تواند باشد. چرا که تاکتیک مقطعی است. نه حکم دائمی و ضروری عقل. و آیات و روایات هم این را تایید می کند.

برخی معتقدند وقتی مواضع خودمان را بیان می کنیم. موجب بیدار شدن طرف مقابل می شود. یا حتی صراحتاً می گویند وقتی لعن می کنیم طرف مقابل را به فکر وادار می شود و از این طریق می توانیم حق را بیان کنیم. شما این نظر را درست می دانید؟

ببینید ما دو مسئله داریم. یکی وحدت و دیگری دفاع از مبانی امامت و ولایت. اینها با هم منافاتی ندارند. ما اگر به سیره خود اهل بیت نگاه کنیم می بینیم که حضرت امیرالمومین(ع) در نهج البلاغه در چندین جای این کتاب در حالی که به دفاع از امامت پرداخته و رویکرد خلفا را نقد کرده و به غصب آن اشاره کرده اند اما وحدت هم کرده اند. ایشان چندین جا فرموده اند: « أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي» یعنی من نسبت به دیگران احق هستم و یا در خطبه شقشقیه و یا جاهای دیگر از خلافت دفاع کرده اند، اما هیچگاه وحدت را نفی نکرده اند. بنابراین وحدت یعنی ما با حفظ عقاید خود و بدون اینکه ذره ای از عقاید خودمان عدول کنیم با طرف مقابل بر سر مشترکات خود وحدت می کنیم. ما در حالی که به تبیین علمی و منطقی عقاید خودمان پرداخته و از امامت دفاع می کنیم اما در عین حال توهین و یا تخریب نمی کنیم.

بنابراین وحدت به این معنا نیست که ما از مبانی اعتقادی خود و امامت عدول کنیم. یا اهل سنت از عقاید خود برگردند. اینکه وحدت نیست این تغییر عقیده و یا انتقال از دینی به دینی دیگر است. ما این را نمی گوییم. ما می گوییم دعوا و اختلاف نمی کنیم تا مبادا دشمن سوء استفاده کند. این سیره اهل بیت است. بعد از سقیفه یک یهودی خواست به امیرالمومنین(ع) طعنه بزند و به حضرت گفت: « مَا دَفَنْتُمْ نَبِيَّكُمْ حَتَّى اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ» شما همین که پیغمبرتان را دفن کردید چیزی نگذشت که با هم دعوا و اختلاف کردید. حضرت اینجا نفرمودند که بله شما درست میگویید و اینها حق ما را گرفتند. بلکه فرمودند:« إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِيهِ، وَ لَكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ “اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ، قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» ما در خود نبوت اختلاف نکردیم بلکه در خلافت که از پیغمبر صادر شده اختلاف کردیم. ولی شما همین که از نیل رد شدید در نبوت حضرت موسی اختلاف کردید و حتی در توحید اختلاف کردید. اینجا حضرت به دلیل همین وحدت این غصب خلافت را بیان نکرده و می خواستند یهودیان سوء استفاده نکنند. بنابراین ما اختلاف و نزاع نمی کنیم نظم جامعه و منافع و اعتقادات مشترکی را که داریم به هم نمی زنیم تا مورد سوء استفاده توسط دشمنان قرار نگیرد. ولی بحث علمی و مناظره می کنیم.

یا یک مورد دیگر در جنگ صفین یکی از یاران امیر المومنین از حضرت می پرسد که جریان اختلاف شما و غصب خلافت چه بوده است(جواب حضرت در خطبه 162 نهج البلاغه آمده است). حضرت می فرماید:« ا أَخَا بَنِي أَسَدٍ، إِنَّكَ لَقَلِقُ الْوَضِينِ، تُرْسِلُ فِي غَيْر سَدَدٍ، وَ لَكَ بَعْدُ ذِمَامَةُ الصِّهْرِ وَ حَقُّ الْمَسْأَلَةِ، وَ قَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعْلَمْ: أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَيْنَا بِهَذَا الْمَقَامِ -وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْأَشَدُّونَ بِالرَّسُولِ (صلی الله علیه وآله) نَوْطاً- فَإِنَّهَا كَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ؛ وَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الْمَعْوَدُ إِلَيْهِ يَوْمُ الْقِيَامَةِ اى برادر بنى اسدى تو مردى پريشان و مضطربى كه نابجا پرسش مى كنى، ليكن تو را حق خويشاوندى است،و حقّى كه در پرسيدن دارى و بى گمان طالب دانستنى. پس بدان كه: آن ظلم و خود كامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصار طلبى چيز ديگرى نبود كه: گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند، و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشيدند، داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قيامت است.»

بنابراین همیشه در میان بد و بدتر فرد بد را گرفته و بدتر را رها می کند. یه عبارتی دیگر انسان اهم و مهم می کند. بنابراین معتقدیم با تمام اختلافات فکری که با اهل سنت داریم ولی باز وحدت یک اصل است و منافاتی با دفاع از امامت و اعتقادات ما ندارد. چرا که امامت اصل دین است. و ما نیاز نداریم برای بیداری طرف مقابل تخریب و سب و لعن علنی انجام دهیم.

این مواردی که فرمودید سیره عملی حضرت علی (ع) در موضوع وحدت بود. آیا احادیث دیگری هم در این زمینه داریم که صراحتاً به این موضوع اشاره کرده باشند؟

بله؛ مثلاً خطبه 5 نهج البلاغه که از معدود خطبه هایی است که در زمان خانه نشینی حضرت صادر شده است. وقتی اصحاب سقیفه خلافت را گرفتند ابوسفیان با جناب عباس عموی پیامبر(ص) و چندنفر دیگر به دیدار حضرت آمدند. در آنجا ابوسفیان پیشنهاد داد که من 10 هزار سرباز دارم و در اختیار شما قرار می دهم تا خلافت را پس بگیرید. ولی اگر الان این کار را نکنید فردا خلافت به عمر می رسد. عباس هم که عموی پیغمبر بود روی حساب خویشاوندی برای همین موضوع آمده بود. حال شاید اگر شخص دیگری بود این پیشنهاد را می پذیرفت و این کار را خوب می دانست. اما حضرت آنجا خطبه ای خواندند که از جمله خطبه های مربوط به مقوله وحدت است. حضرت فرمودند: «ايُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجَانَ الْمُفَاخَرَةِ؛ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ. هَذَا مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِهَا آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ. اى مردم، امواج فتنه ‏ها را با كشتى‏ هاى نجات درهم بشكنيد ?[ اشاره است به حديث معروف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتى نجات است] ، و از راه اختلاف و پراكندگى بپرهيزيد، و تاج‏هاى فخر و برترى جويى (نگاه قبیله گرایانه ) را بر زمين نهيد. رستگار شد آن كس كه با ياران به پاخاست، يا كناره گيرى نمود و مردم را آسوده گذاشت. اين گونه زمامدارى چون آبى بد مزه، و لقمه ‏اى گلوگير است، و آن كس كه ميوه را كال و نارس بچيند، مانند كشاورزى است كه در زمين ديگرى بكارد».

از مجموع این عبارات این بر می ­آید که الان وقت وحدت است. همین طور امام حسن هم به همین صورت بود و با معاویه که جرثومه فساد است صلح می کند. بنابراین بنده ندیدم در تاریخ و در روایات، که در دوران حکومت 4 سال و 9 ماهه حضرت که در اوج قدرت مطلق بود یا در دوران های دیگر اختلاف ایجاد نکرده و با دیگران نجنگیدند. و یا در جنگ جمل می بینیم که عایشه اسیر می شود باز حضرت در خطبه ای می فرماید: اینها به دور عایشه جمع شدند و افکار زنانه بر عایشه هجوم آورد؛ و کینه ما در دل عایشه مانند کوره آتش فوران کرد. ولی بعد از آن می فرمایند: اما ما همان حرمتی که در زمان پیغمبر برای عایشه بود اکنون هم همان حرمت را رعایت می کنیم و خود خداوند در قیامت می داند چه بکند. و بعد هم حضرت عایشه را با احترام به مکه بر می گرداند.

بنابراین ما در سیره، رفتار و گفتار اهل بیت نداریم که حضرت علی (ع) یا امام صادق (ع) و یا امام رضا(ع) (که ولیعهد بوده و حکومت بنی عباس در ظاهر خود را همسو با امام نشان می داد.) که احیاناً کاری اختلاف برانگیز انجام داده و سب و یا لعن علنی کرده باشند. و به همین دلیل هم هست که مرحوم امام موضوع وحدت را مطرح کردند. البته قبل از امام هم آیت الله بروجردی، علامه سید شرف الدین جبل العاملی، علامه امینی، کاشف الغطاء  و بزرگان و علما دیگر هم موضوع وحدت را مطرح کردند. ولی نه به شکل یک اصل قانونی و نهادی. اما بیان کرده بودند که ما نباید با هم اختلاف داشته باشیم. اما حضرت امام به برکت انقلاب این موضوع را به یک اصل قانونی و نهادی تبدیل کرد که بسیار عالی بود. البته گفتیم که این وحدت منافاتی با دفاع علمی از امامت و روشنگری ندارد. و اینها دو موضوع قابل جمع است.

برخی با بیان احساسی مطرح می کنند که ما چگونه می توانیم با قاتلین حضرت زهرا(س) و قاتلین ائمه وحدت کنیم؟ شما چه پاسخی دارید.

اول اینکه ما با قاتلین ائمه وحدت نمی کنیم. این قائلین که مرده و رفته اند. ما با اهل سنت که پیروان آنها هستند وحدت می کنیم. قطعا خلفا خلافت را غصب کرده و فدک را گرفتند و بعدها اهل بیت(ع) را به شهادت رساندند. در نهج البلاغه در نامه 28 داریم که معاویه در نامه اش به امام برای توهین به ایشان می گوید تو همانی هستی که تو را شتروار و با طناب به مسجد بردند و حضرت در جواب او می نویسد: قُلْتَ إِنِّي كُنْتُ أُقَادُ كَمَا يُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتَّى أُبَايِعَ؛ وَ لَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ، وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضَاضَةٍ فِي أَنْ يَكُونَ مَظْلُوماً مَا لَمْ يَكُنْ شَاكّاً فِي دِينِهِ وَ لَا مُرْتَاباً بِيَقِينِهِ، وَ هَذِهِ حُجَّتِي إِلَى غَيْرِكَ قَصْدُهَا، وَ لَكِنِّي أَطْلَقْتُ لَكَ مِنْهَا بِقَدْرِ مَا سَنَحَ مِنْ ذِكْرِهَا. ای معاویه گفته اى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بيعت مى كشاندند. سوگند به خدا خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كرده اى، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود، مادام كه در دين خود ترديد نداشته، و در يقين خود شك نكند، اين دليل را آورده ام حتّى براى غير تو كه پند گيرند، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت.

بنابراین ظلم به اهل بیت (ع) وجود داشته و در آن شکی نیست. اما ما اکنون از وحدت با اهل سنتی صحبت می کنیم که عمدتا عوام مردم بوده و اکثرا محب اهل بیت هستند و حتی محبت به اهل بیت را بر اساس آیه قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى واجب می دانند. بنابراین نه تنها اهل سنت قاتل اهل بیت نیستند، بلکه محب اهل بیت هم هستند و ما با اینها وحدت داریم. ثانیاً سیره خود اهل بیت هم اینگونه است. که بیان کردیم. امیرالمومنین(ع) به عنوان اولین مظلوم و کسی که مرکز مظلومیت است با اینها همکاری کرد و بیش از 10 سال در زمان عمر به آنها کمک کرد. فقط هفتاد و اندی بار عمر گفته است لَوْلا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَر. یعنی حضرت ضمن اینکه روشنگری می کردند همکاری هم می کردند.

بنابراین وقتی یک جامعه و یا امتی نظم و نظام پیدا کرد این نظم و نظام ضرورت دارد و هر چه بخواهد این نظم و نظام را برهم بزند حرام است. به همین جهت حضرت در خطبه 74 می فرماید: لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي؛ وَ وَاللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً، الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ، وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ‏. یعنی دانسته ايد كه من از ديگران به خلافت سزاوارترم. به خدا سوگند، مادامى كه كار مسلمانان بسامان باشد و جز بر من بر ديگران ستمى نرود، آن را واگذاشته، مخالفت نمى ورزم. پاداش چنين فضيلت و عملى را از خدا مى طلبم و زهد مى ورزم در آنچه شما به خاطر زيور و زينتش با يكديگر رقابت مى كنيد.» یعنی در شرایطی که حتی حکومت هم غاصبانه است اما با آنها همکاری می کنیم تا وضعیت از این بدتر نشود. یا در خطبه 146نهج البلاغه که مربوط به زمان جنگ قادسیه (جنگ ایران با مسلمانان) است. عمر پیش مولا می آید و می گوید که لشکر ایران جنگ را شروع کرده است (که البته از این بر می آید که جنگ را ایران شروع کرده است نه مسلمانان) عمر از حضرت سوال می کند که به نظر شما من هم در این جنگ که جنگی بزرگی است شرکت کنم؟ حضرت در جوابش گفتند نه تو در مدینه باش و فرمودند:  إِنَّ الْأَعَاجِمَ إِنْ يَنْظُرُوا إِلَيْكَ غَداً يَقُولُوا هَذَا أَصْلُ الْعَرَبِ فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ، فَيَكُونُ ذَلِكَ أَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ وَ طَمَعِهِمْ فِيكَ. همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گويند اين ريشه عرب است اگر آن را بريديد آسوده مى گرديد، و همين فكر سبب فشار و تهاجمات پياپى آنان مى شود و طمع ايشان در تو بيشتر گردد. و همچنین حضرت به او می گوید: فَكُنْ قُطْباً وَ اسْتَدِرِ الرَّحَى بِالْعَرَبِ وَ أَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْبِ، فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَقْطَارِهَا، حَتَّى يَكُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَكَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَيْكَ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْكَ. چونان محور آسياب، جامعه را به گردش در آور، و با كمك مردم، جنگ را اداره كن، زيرا اگر تو از اين سرزمين بيرون شوى، مخالفان عرب از هر سو تو را رها كرده و پيمان مى شكنند، چنانكه حفظ مرزهاى داخل كه پشت سر مى گذارى مهم تر از آن باشد كه در پيش روى خواهى داشت.

بعد امام به عمر می فرماید: امام و رهبر مانند نخی است که دانه های تسبیح را جمع می کند و اگر این نخ پاره شود دانه ها می ریزد و می گوید فَكُنْ قُطْباً وَ اسْتَدِرِ الرَّحَى بِالْعَرَبِ محور خلافت باش و به کمک عرب آسباب خلافت را به حرکت در بیاور. شاید اگر فردی معمولی بود به عمر می گفت برو و بعد نقشه می کشید برای پس گرفتن خلافت. اما حضرت این کار را نکرد و او را راهنمایی کرد تا حکومت اسلامی و نظم و نظام از بین نرود.

بنابراین اصل وحدت با اهل سنت برای بقا و حفظ دین ضرورت عقل و نقل است و اهل بیت هم در همین راستا عمل می کردند. پس تولی، تبری و وحدت سه اصل و سه ضلع یک مثلث است که هر کدام در جای خود درست است.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*