اینجانب عبد المجید دیانی فرزند محمد متولد ۱۳۱۹ از خانواده علم و فقاهت و تحصل کرده در نجف اشرف مانند جدمان حاج ملا تقی تیلکی(که اینجانب دستخط زیبای ایشان را با نوشتن رساله ذخیرة المعاد دیدم) و همچنین عموی اینجانب به نام حجة الاسلام آقای شیخ رضای تیلکی که در نجف تحصیل علوم تحصیل علوم دینی داشتند و اما پدر حقیر معروف به مرحوم ملا محمد چون تحصیلات زیاد نداشتند آرزو داشتند که فرزندشان (یعنی حقیر) طلاب علوم دینی و خدمتگزار دین شوند و در این باره همیشه دعا می نمودند و نقل می کنند در روز ولادت اینجانب بعد از گفتن اذان و اقامه در گوشم حدود یک ساعت از خداوند متعال خواستند که من عالم دین شوم.
در سن هفت سالگی بودم در حال تعلیم دادن قرآن به بنده ناگهان افتادند و از دنیا رفتند و پس از رحلت پدر بنده و برادرم نزد خواهر بزرگمان بودیم و ایشان مرا به مدرسه فرهنگی فرستادند همان سال اول و دوم که ده ساله شده بودم امام جماعت نماز ظهر و عصر دانش آموزان بودم و در سال هزار و سیصد و سی و شش از خانواده سادات و علم ازدواج نمودم. خداوند متعال سه پسر و دو دختر عنایت کرد خودم و فرزندانم و دامادها و نوه ها الحمدلله هشت نفر روحانی هستیم سپس به کار کشاورزی و چوپانی مشغول و یک سال هم چوپان دیگران بودم ولی نماز و قرآن و خواندن اشعار مذهبی را ادامه می دادم و مدام عشق حوزه بر سرم بود که به اتفاق برادرم آقای رنجبر وارد حوزه کوهستان شدیم.
مدت کوتاهی در آنجا بوده و از محضر و نصایح پرفیض حضرت آیه الله کوهستانی استفاده بردیم و سپس عازم حوزه ساری و حدود دو سال به تحصیل مشغول شدیم. در تابستان هم کار می کردیم و در زمستان به تحصیل در مدرسه امامیه ساری ادامه می دادیم و در سال هزار و سیصد و سی و نه وارد حوزه مشهد و در مدرسه پریزاد موقتا جا گرفتیم و به درس مشغول و پس از آن به مدرسه خیرات خان که امروز جزو دانشگاه علوم اسلامی رضوی می باشد به تحصیل ادامه دادیم و عاشق خدمت به طلاب خصوصا طلاب تازه وارد بودیم.
تأسیس مدرسه استیجاری در سال ۱۳۵۲
با عنایت حضرت باری تعالی و توجهات خاص حضرت امام زمان علیه السلام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال هزار و سیصد و پنجاه و نه با دریافت یک هزار متر مربع زمین با اجازه آیه الله طبسی تولیت عظمای آستان قدس رضوی جهت احداث مدرسه امام محمد باقر علیه السلام که همزمان کلنگ زده شد و سپس با کمک مرحوم آیه الله حاج شیخ مهدی نوغانی بخش اول ساختمان رو به قبله ساخته شد و در سال هزار و سیصد و شصت طلابی که در مدرسه استیجاری بودند به این مدرسه وارد و مشغول تحصیل شدند. بعدا به تدریج در چند سال یازده حیاط اطراف خریداری و ضمیمه مدرسه شد و فعلا مساحت کل زمین مدرسه هزار و نهصد و هشتاد متر مربع می باشد.
با الطاف حضرت احدیت و توجه حضرت امام محمد باقر علیه السلام توسعه ساخت آن دور تا دور در سه طبقه بیش از شش هزار متر مربع شامل امور اداری – ده مدرس – کتابخانه بزرگ – تأسیسات – آبدارخانه – آشپزخانه – سردخانه – سرویس بهداشتی(بویژه هشتاد و چهار حجره جهت سکونت طلاب شب خواب و ساخت آن در سال هزار و سیصد و هشتاد و نه تکمیل و وقف نامه اعیان مدرسه امام محمد باقر علیه السلام در چهار جلد تنظیم و به امضای بزرگان (آیه الله مکارم شیرازی) رسیده است و موجود می باشد. حوزه دیگر هم در تیلک از توابع ساری در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو جهت اوقات فراغت طلاب دینی بنام ملا عبدالله شریعت مدار و کتابخانه ملا صالح مازندرانی تیلکی وابسته به مدرسه امام محمد باقر علیه السلام ساخته شده است.
عالم دیگر: در محل تیلک به نام ملا ابوالقاسم که پدرش دامدار بزرگ اعم از گوسفند و گاو و اسب بود که در پرداخت وجوهات آن خود داری می کرد و به نصیحت پسرش گوش نمی داد تا اینکه در پائیز یک سال بر اثر خشک سالی و سرمای زمستان تمام دامهایش پیش چشمش تلف شدند و خودش از غصه مرد ولی ملا ابوالقاسم جهت ادای دین پدر(حج واجب پدر) با کاروانی که سواره به حج می رفتند او هم با پای پیاده روانه حج گردید که در بین راه کاروان عمدا او را جاگذاشتند تا منصرف شود و برگردد لذا او را موقع حرکت شبانه بیدار نکرده و رفتند و بعد از بیست و پنج روز به مکه رسیدند، آنان ملا ابوالقاسم را در آنجا کنار مغازه ای دیدند با تعجب از او پرسیدند که چگونه آمدی جواب داد که بیست و پنج روز است که رسیده ام و مغازه دار هم گفته او را تأیید نمود. افراد کاروان نحوه آمدنش را جویا شدند بیان داشت همان شب سواره ای مرا به میقات (مسجد تنعیم) رسانید. مطلب دیگر: از جناب حجت الاسلام آقای شیخ عباسعلی فولادی که فرمودند با چشم خود دیدم که حجه الاسلام جناب آقای شیخ محمد خلیلی از متاخرین که عازم تیلک بود وارد روستای صح دامغان شد و در کنار جوی وسط محل وضوء گرفت و با ذکر خداوند روانه مسجد صح شد تا نماز بخواند در صورتیکه با زنجیر درب مسجد بسته بود به روی او باز و وارد مسجد شد و به اقامه نماز فریضه نائل گردید. همچنین عالم دیگر: از متاخرین – نقل از آقای علی مقصودی- در باره جناب مستطاب حجه الاسلام آقای شیخ علی(رح) که به من فرمود برو جهت تهیه گوشت و یا جوجه مرغ که مهمان دارم و علی مقصودی گفت من رفتم ولی نیافتم برگشتم به او خبر دادم با تعجب گفت نیافتی گفتم نه در حالیکه به ذکر باری تعالی مشغول بود ناگهان دو مرغابی وحشی جلو پای ایشان و من خوابیدند و شیخ به من فرمود اینها را ذبح کن و تا زنده ام به احدی نگو و من هم تا زنده بود نگفتم.
عالم دیگری از روستای تیلک بنام ملا آقا جان که با خواندن زیارت عاشورا مشغول می شد و در جایی که به امام علیه السلام سلام می کرد جواب سلام را از حضرت اباعبدالله می شنید. عالم دیگری از متاخرین جناب آقای شیخ حسن تیلکی در خانه خودش در تیلک سی و سه نفر را لمعه تدریس می کرد. توضیح اینکه نامبردگان بالا تماما حدود صد سال قبل از زمان ما بوده اند بنابراین روستای تیلک محل تدریس طلاب مهاجر و محلی بوده است همین هم سبب شد که تاسیس حوزه ملا عبدالله شریعتمدار تیلکی شده است (درود فراوان بر فقهاء و علماء تیلک).
دوران تبلیغ و کارهای عمرانی از قبیل تأسیس و تکمیل و تعمیر و تجدید بناهای مساجد و حسینیه و حمام:
علمای محل ما نقل فرمودند وقتیکه آیه الله شریعت مدار رحلت نمودند تمام مردم محل اعم از زن و مرد در بیت آقا جمع شدند و به عزاداری پرداختند. در این زمان وقتیکه زنان برگشتند دیدند که همسر حاج ملا تقی به نام بی بی لیلا که از اهل تِلِبُن بود و تازه زایمان کرده بود، کبود شده و از دنیا رفته است؛ جد ما ملا تقی تصمیم گرفت که جسد مطهر مرحوم شریعتمدار را به مشهد در جوار حضرت امام رضا (ع) دفن نماید و از طرفی نسبت به این سیده علاقه مند بود لذا جنازه مرحوم شریعتمدار و مرحومه بی بی را در تابوت مهر و موم کردند و هر دو جنازه را دو طرف بالای اسب گذاشتند مقداری که حرکت کردند به سوی خراسان جنازه بی بی لیلا سنگین بود و جنازه ملاعبداله را می کشید مرحوم ملا تقی فرمودند بی بی لیلا هر چند که شما زریه پیغمبر و علی و زهرا و موسی ابن جعفر صلوات الله علیهم اجمعین هستید ایشان را نکشید که بسیار والا مقام می باشند و از آن ساعت به بعد تا مشهد یکسان و هم وزن به مشهد رسیدند؛ نزدیک مشهد که رسیدند طوفان سختی شد و کاروان به مخاطره افتادند. حضرت امام رضا علیه السلام به رئیس خدام آن روز در عالم رؤیا دستور فرمودند جنازه ملا عبدالله در فلان جا می باشد و کاروان او در معرض خطر است، بروید شبانه آنها را بیاورید. تولیت حرم حضرت در حال مشکوکی خوابید دوباره خواب دید و در دفعه سوم آقا فرمودند مگر نگفتم برای آوردن کاروان جنازه ملا عبدالله بروید چرا نرفتید که با دستور اکید امام علیه السلام تولیت با عده ای از خدام به محل تعیین شده رفتند و کاروان را با جنازه ها آوردند و جسد ملا عبدالله را در پشت سر حضرت دفن نمودند و جسد بی بی لیلا را جای مناسبی دفن کردند.
بنده خودم چند نفر از علماء و روحانیون مسن را دیدم که می فرمودند تحصل ما در ایام جوانی در تیلک بوده است و بعضی از اهل علم می فرمودند پدرمان در تیلک کسب علم نموده اند لذا شاید همان درسهای حوزوی در تیلک، منشأ توفیق اینجانب برای ساختن حوزه و کتابخانه تیلک شده است.
لازم به ذکر می دانم که عرض نمایم هر بنای خیریه ای که تأسیس و شروع می کردیم چند سال طول می کشید و اینجانب مجبور بودم برای سرکشی و تکمیل آن مرتب رفت و آمد داشته باشم. شاید بتوان گفت در این راستا همسر علویه ام نقش مهمی را ایفاء نمودند و در تمام مراحل همفکر و موافق بودند. واقعا تحمل و صبر و بردباری ایشان را تحسین باید گفت، لذا بی نهایت از ایشان تشکر و قدردانی می نمایم و خداوند متعال را شاکرم که چنین همسر خوب و شایسته و معتقد را نصیب اینجانب نموده است و همچنین فرزندان لایق و موفق در امور دینی اعم از پسران، دختران، عروسها، دامادها و نوه ها که جمعا ۲۴ نفر می باشیم و همه در خط امام و رهبری که این خود از نعمتهای بزرگ الهی می باشد، هستیم. از الطاف باری تعالی در این جمع ما الفت و مهر و محبت حاکم است و سپاس فراوان از ایزد متعال که بر ما منت نهاد هشت نفرمان روحانی هستیم و به این نعمت عظمی مفتخریم.
32731256 -051
commercial@site.ir
مشهد مقدس، شهید مفتح 31
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.
طراحی و توسعه:استودیو هنر ایده نگار