واضح است وقتی انسان نقشه رسیدن به جایی را بداند خیلی راحت تر و سریع تر می تواند به مقصود خود برسد که دانستن علوم حوزوی نیز از این بحث مستثنی نیست. یکی از مباحث بسیار مهم در علوم اسلامی و حوزوی دانستن نقشه راه و هدف نهایی از خواندن هر علم در کنار علوم دیگر است . یعنی اینکه نقشه راه خود در علوم مختلف و ارتباط صحیح آنها و میزان اثر گزاری آنها بر روی دیگر را بدانیم .
نقشه راه در علوم حوزه کدام است؟
مقدمه:
واضح است وقتی انسان نقشه رسیدن به جایی را بداند خیلی راحت تر و سریع تر می تواند به مقصود خود برسد که دانستن علوم حوزوی نیز از این بحث مستثنی نیست. یکی از مباحث بسیار مهم در علوم اسلامی و حوزوی دانستن نقشه راه و هدف نهایی از خواندن هر علم در کنار علوم دیگر است . یعنی اینکه نقشه راه خود در علوم مختلف و ارتباط صحیح آنها و میزان اثر گزاری آنها بر روی دیگر را بدانیم . مثلا بدانیم وقتی که صرف و نحو و بلاغت میخوانیم چه ارتباطی با یکدیگر دارند و ارتباط آنها با علم منطق و اصول و فقه چیست ؟ و اینکه بدانیم هر کدام را چگونه بخوانیم تا به نیاز های اصلی ما پاسخ دهد و با هدف نهایی و اصلی از این درو آشنا شویم . توصیه میشود این مقاله را حتما مطالعه فرمایید تا نقشه راه علوم حوزوی و ارتباط آنها با یکدیگر را بدانید .
متن اصلی:
یکی از اشتباهات رایج در بین طلاب جزیره ای دیدن دروس و عدم کشف رابطه بین آنهاست که منجر به عدم آگاهی ارتباط علوم و تأثیر گزاری آنها روی یکدیگر می شود . در حالی که تمام علوم حوزوی برای رسیدن به یک هدف قرار داده شده است و این گونه نیست که به طور اتفاقی چند علم در کنار یکدیگر قرار گرفته باشد . قبل از اینکه وارد ارتباط بین علوم بشویم شایسته است با هر یک از علوم حوزوی به صورت اجمالی آشنا شویم . ( توجه داشته باشید ما در صدد شناخت هر یک از علوم به بیان ساده هستیم و قصد ارائه تعریف منطقی و دقیق از آنها را نداریم. )
1.علم صرف : علمی است که در باره تغییر کلمات بحث میکند و صیغه های مختلف یک کلمه و راه ترجمه و احکام مربوط به آنرا به ما یاد می دهد مثلا میگوید ضرب فعل ماضی صیغه یک است به معنای زد آن یک مرد و یضرب مضارع آن است به معنای می زند آن یک مرد و مُضرِب اسم فاعل است و به معنای زننده است و انضرب فعل آن در باب ثلاثی مزید بوده و به معنای زده شد آن یک مرد می باشد .
2.علم نحو: علمی است که نقش کلمات مختلف در یک جمله را و اعراب آنها و احکام مخصوص کلمات از حیث اعراب و بناء را مورد بررسی قرار میدهد و به ما نقش هر کلمه در جمله و ارتباط آن با سایر اجزاء جملات را می فهماند مثلا در جمله ضرب علیٌّ عمراً یوم الجمعةِ تأدیبا می فهمیم علی فاعل ضرب بوده و زننده است و عمر مفعول به برای ضرب بوده و کسی است که زده شده و یوم الجمعة ظرف برای ضرب بوده و زمان زدن رانشان میدهد و تأدیبا مفعول له و دلیل برای ضرب است و معنای جمله این میشود که علی عمرا در روز جمعه برای ادب کردن او زد .
3.علم بلاغت: علمی است که درباره زیبایی های کلام و شیوایی های سخن و نحوه زیبا صحبت کردن و آرایه های ادبی آن بحث میکند و به ما مقصود اصلی متکلم و روش های سخن گفتن او و بیان مقتضای حال را یاد میدهد . در علم بلاغت یاد میگیریم که هر جمله ای را چگونه دقیق و درست معنا کنیم مثلا وقتی که میگویند علی کثیر الرماد یعنی خاکستر در خانه علی زیاد است کنایه از زیادی میهمان و رفت و آمد به خانه ی اوست یا وقتی میگویند علی بحر یعنی علی همانند دریا بخشنده و کریم است.
4.علم منطق: علمی است که به ما روش صحیح فکر کردن و صحیح استدلال کردن را یاد میدهد و میگوید هرگاه حرفی زده شد از کجا بفهمیم درست است و از کجا به کذب بودن ان پی ببریم . در علم منطق میتوانیم با اسلوب های استدلال صحیح و روش فکر کردن صحیح آشنا شویم تا از افکار نا صحیح و غیر صواب دوری کنیم . مثلا منطق به ما میفهماند که برهان حجت است ولی جدال و مغالطه کار صحیحی نیست و اینکه کسی بخواهد استدلالی بیاورد در چه غالبی باشد تا مثلا نگوید درب باز است باز پرنده است پس در پرنده است.
5.علم اصول: علمی است که قوانین فهم متن را میدهد و ما را برای استنباط احکام شرعی اماده میکنند . یعنی فرد با فرا گرفتن علم اصول میتواند از روایات و آیات برداشت صحیح و عقلانی داشته باشد و بتواند از منابع اصلی شرعی احکام فقهی را استنباط کند . به طور مثال وقتی میگوید خبر واحد فرد ثقه حجت است یعنی هرگاه فرد راستگویی برای شما خبر آورد خبر او را قبول کن پس هنگامی که زراره که فرد ثقه و امینی است خبری را نقل کرد می پذیریم بر خلاف افرادی که راستگو نیستند که خبرآنها را نمی پذیریم . یا مثلا در علم اصول می آموزیم امر مولا دلالت بر وجوب دارد یعنی هرگاه مولی امری کرد مثلا امر کرد نماز بخوان آن نماز واجب است .
6.علم فقه: علم فقه علمی است که به ما احکام فرعی را یاد میدهد که از ادله تفصیلی و اجتهادی برداشت شده است . یعنی احکامی که داخل در اصول عقایدی نیستند و از منابع دینی برداشت شده است . این علم برای رفع نیاز انسان ها به احکام در عبادات و معاملات وضع شده است . به طور مثال در علم فقه میگوید: وقت نماز مغرب به هنگام مغرب است به دلیل صریح آیه قرآن که می فرماید اقم الصلاة لدلوک المس و نوشیدن شراب حرام است به دلیل قول معصوم که می فرماید الخمر حرام لانّه مسکر تراشیدن ریش حرام است به دلیل اجاع علماء و اصحاب اهل بیت علیهم السلام و ربا و کلاهبرداری در شرع اسلام حرام است به ادله اربع[1] .
7.علم کلام: دانشی است که به بحث در باره اصول اعتقادی و باور ها و جهان بینی دینی بر مبنا استدلالات عقلی و نقلی معتبر می پردازد و شبهات پیرامون آن را رفع می نماید به طور مثال در علم کلا م میخوانیم قطعا برای عالم خدایی وجود دارد چرا که امکان ندارد معلول بدون علت باشد و جهان منظم بدون ناظم باشد و موجودی بی نیاز باید باشد تا نیاز موجودات به وجود و بقاء را تأمین کند و همچنین میخوانیم قطعا باید معادی باشد چرا که خداوند حکیم و عادل هرگز ظالمان و مظلومان را به حال خود رها نمی کند و جهان لغو و بیهوده نمی آفریند پس باید برنامه ای برای حساب و کتاب بین بندگان باشد . همچنین میخوانیم که هر کسی نمی تواند سر پرست و امام بر مؤمنین باشد مگر خدا و رسولش و کسانی که در رکوع نماز خود صدقه میدهند و مصداق آن توسط پیامبر در غدیر معرفی می شود .
8.علم رجال : یکی از شاخه های علم حدیث است که به بررسی احوال و اوصاف راویان حدیث و روایات می پردازد و اصول و قواعد آن و مصادیق افراد معتبر و غیر معتبر را بیان میکند . به طور مثال در این علم فرد مانند زراره و محمد ابن مسلم مدح میشوند و اخبار آنها مورد قبول واقع میشوند چرا که بسیار راستگو و امین و عالم به احادیث بوده اند . یا مثلا روایات مرسله ابی عمیر که یکی از بزرگان شیعه و انسانی فرهیخته و صاحب علم بوده است مورد قبول واقع میشود . علم رجال در حقیقت اعتبار یک روایت را از حیث روایان حدیث بررسی میکند.
9.علم تفسیر: تفسیر در اصطلاح به معنای شرح و توضیح مباحث علمی و ادبی است که اصطلاح خاص آن در حوزه تفسیر آیات قران است . در علم تفسیر ما به شرح و توضیح قرآن می پردازیم و سعی میشود مراد و قصد حقیقی متکلم از قرآن برداشت شود و در مواردی که ابهامی وجود دارد آن ابهام را رفع کنیم . علم تفسیر در حقیقت متکفّل فهم صحیح از قرآن است که منجر به کشف دستورات الهی برای سعادت انسان می گردد البته چنانکه خواهد آمد از قوانین تفسیر میتوان در فهم متون دیگر نیز بهره برد .
در علوم حوزوی علوم دیگری هستند (که انها را در پاورقی[2] توضیح داده ایم) که در دایره علوم اسلامی قرار میگیرند و طلاب به آنها نیاز مبرمی دارند . بحث اصلی اینجاست که ارتباط این علوم و تأثیر گزاری این علوم بر یکدیگر چگونه است و این علوم قرار است به کجا ختم شود و چه نتیجه ای برای ما دارد؟ در حقیقت باید بگوییم این علوم در حکم دانه های تسبیحی هستند که توسط یک نخ به یکدیگر وصل شده اند و بین همه آنها ارتباط وجود دارد و مجموع آنها با یکدیگر یک هدف نهایی را محقق می نمایند . قبل از اینکه بخواهیم ارتباط این علوم را بایکدیگر کشف کنیم باید گفت هدف اصلی حوزه و روحانیت کشف هر چه بهتر برنامه دینی در رسیدن به سعادت بشری است . یعنی هدف نهایی از علوم حوزوی کشف برنامه دین است . همانطور که می دانیم برنامه های دین در سه محور اعتقادات و احکام و اخلاق بیان شده است ، پس علوم حوزوی در حقیقت به دنبال کشف و رسیدن به عقائد صحیح و احکام معتبر فقهی و دستورات اخلاقی است که مجموع آنها منجر به هدایت بشر و رسیدن به سعادت و کمال می گردد. حال که هدف نهایی از علوم را دانستیم باید گفت مجموع علومی که در حوزه خوانده میشوند متکفّل بخشی از مسیر رسیدن به همین هدف هستند. به طور مثال علم ادبیات باعث فهم مفهوم و معنای کلام متکلم میشود و علم اصول با ارائه قوانین عقلانی در پی برداشت صحیح از منبع شرعی مثل روایت است و علم منطق به ما یاد میدهد که چگونه استدلال کنیم و حکمی را کشف کنیم و پس از اثبات حکم آنرا در علم فقه بیان می کنیم و یا به طور مثال علم عقاید به ما یاد میدهد که جهان بینی توحیدی چگونه است و فلسفه با اتقان و دقیق کردن مباحث علمیّ به کمک عالم دینی می آید. سپس این نحوه جهان بینی است که باعث شکل گیری برنامه های فقهی واخلاقی میگردد و ریشه اصلی احکام و اخلاق خواهد بود، و همینطور ارتباط بین همه علوم حوزوی برقرار است . اگر بخواهیم به طور دقیق تر وارد ارتباط علوم حوزوی با یکدیگر بشویم باید گفت علم ادبیات عربی باعث فهم متون دینی می شود و معنا و مفهوم کلام را باکمک آن می فهمیم پس جنبه مقدماتی و شکفی نسبت به سایر علوم دیگر دارد. علم اصول فقه و تفسیر و فلسفه و منطق و حتی رجال نیز باعث ادراک دقیق معانی و مقصودهای کلام شده و کمک میکند از برداشت های ناصواب و ناصحیح دور بمانیم که منجر به کشف هر چه بهتر اصول اعتقادی و احکام فقهی و قوانین اخلاقی می شود . علوم کلام و فقه و اخلاق نیز بیان کننده برنامه های علمی و عملی دین هستند که در آنها کوشیده میشود راه سعادت به انسان نشان داده شود . پس به این ترتیب در می یابیم که علوم حوزوی همگی دست به دست یکدیگر میدهد و کمک میکند تا هدف نهایی دین که همان کمال وسعادت دنیوی و اخروی انسانهاست کشف و سپس محقق شود . حال به بیان چند مثال کاربردی از ارتباط علوم حوزوی با یکدیگر می پردازیم که میتواند به شما ارتباط علوم حوزوی را دقیق تر نشان دهد.
مثال اول : خداوند در قرآن کریم میفرماید « قل هو الله احد الله الصمد » این آیه از حیث ترکیبی فعل و فاعل بوده و جمله هو الله احد مفعول به آن است و هو مبتدا و الله خبر آن احد خبر دوم یا صفت الله است الله الصمد هم یک جمله اسمیه متشکل از مبتدا و خبر و جمله حالیه برای ما قبل آن می باشد . با توجه به عوم ادبیاتی در می یابیم احد به معنای یک پارچگی و جزء نداشتن است و صمد به معنای بی نیازی ذاتی است . حال که برداشت صحیحی از آیه داشتیم علم اصول میگوید ظاهر قرآن حجت است و آنچه برداشت کرده اید معتبر می باشد . در علم تفسیر نیز آیه اینگونه تفسیر میشود که خداوند موجودی یک پارچه و بدون هیچ گونه جزء عقلی و خارجی و وهمی می باشد و خداوند موجودی است که هیچ نیازی به غیر ندارد و ذاتا بی نیاز است . همین مسأله تفسیری داخل در علم اعتقادات شده و میگوید خداوند جزء ندارد پس در و ضعف و نقص وجود ندارد و در باره او مرگ ( جدا شدن جزء حیات بخش ) امکان ندارد چون جزئی ندارد و صفات و ذات او عینیت دارند و این گونه نیست که صفات الهی جزئی از ذات باشند . در آیه دوم هم که اثبات بی نیازی خداوند را میکند علم عقاید میگوید همه موجودات نیازمند هستند یعنی برای ایجاد شدن و بقاء نیازمند موجود دیگری هستند و ایجاد و خلق همه آنها تنها توسط موجودی که بی نیاز است امکان دارد یعنی تنها موجودی که می تواند خالق موجودات نیازمند باشد موجود بی نیاز است . از طرفی نیز میگوید خالق جهان مالک و ربّ و حاکم موجودات است پس همه موجودات باید تسلیم او و فرمان بردار او باشند و برنامه زندگی خود را از او بگیرند که آن برنامه همان دستورات اخلاقی و فقهی می باشد .
مثال دوم : در روایتی آمده است « عن الزرارة و ابی البصیر قال العالم علیه السلام: إنّما حرّم الله الربا لئلّا یتمانع الناس المعروف » در این روایت از علم صرف استفاده میشود که محصور فیه همان عبارت لئلّا یتمانع الناس المعروف است . اما این عبارت یعنی چه ؟ در اینجا میتوان از قوانین تفسیر کمک گرفت و کشف کرد که منظور این است که ربا جلوی کار های خیری مثل قرض دادن و صدقه دادن و … را میگیرد و لذا حرام شده است یعنی منظور از معروف سایر کارهای نیکی است که با ربا جلوی آن گرفته میشود . علم اصول هم میگوید این ظاهر روایت را که برداشت کردید ،چون علماء رجال راویان حدیث یعنی زرارة و ابوبصیر را تایید کرده اند و آنمها از غیر معصوم نقل نمیکنند، حجت است. همچنین علم منطق به کمک ما می آید و می گوید از باب تنقیح مناط هر کاری که باعث تمانع و جلوگیری از کار خیر بشود حرام است چرا که ملاک در هر دو عمل یکی خواهد بود به طور مثال پارتی بازی یا دادن امتیازات خاص به برخی افراد در امور مالی که باعث از بین رفتن معروف میشود حرام است . پس در علم فقه با برداشت از این روایت اینگونه حکم میدهیم هر امری که منجر به از بین رفتن معروف و نیکی ها بشود مثل ربا و دادن امتیازات خاص به افراد خاص یا پارتی بازی ها و مثل اینها حرام هستند به دلیل روایتی که از معصوم نقل شده است .
مثال سوم : در روایتی امیر المؤمنین می فرمایند :« لا تظنّنّ بکلمة خرجة من احد سوءا و أنت تجد لها فی الخیر محتملا .» این روایت در نهج البلاغه[3] توسط شیخ رضی رحمة الله نقل شده است که طبق قول علماء رجال روایات نهج البلاغه همگی مسند و معتبر هستند . این آیه دارای نکات ادبیاتی زیادی است به طور نمونه امام از فعل همراه با نون تاکید استفاده کردند که هرگز گمان بد نسبت به کلمه و کلام کسی نکنید و این تاکید استحباب شدید و اهمیت آنرا میرساند که نزدیک به وجوب است، البته برای آن یک قید می گذارند در صورتی که می توان برای آن احتمالا خوبی در نظر گرفت . پس در این روایت میرماید هرگز به کسی که کلمه بدی گفته است گمان بدی نکنید تا جایی که امکان در نظر گرفتن احتمالات خوب وجود دارد . در روایات دیگری می بینیم امام علیه السلام از گمان ناصواب به مؤمنین بر حذر میدارند[4] و بین این دو روایت عموم خصوص مطلق است یعنی روایت اول به وسیله این روایات تخصیص می خورد . پس منظور روایت این است که هرگاه مؤمنی کلمه ناصوابی گفت آنرا تا حدی که قابل توجیه و احتمال است توجیه کنید . البته قانون دیگری است به نام اصالة الصحة در فعل مؤمن که میگوید کار های مؤمن را تا جایی که میتوانید حمل به صحت و درستی کنید . این روایت دایره روایت اولی را گسترش می دهد و میگوید هر گفتار یا کردار ناپسند مؤمن را به صحت و احتمال خوبی حمل کنید . این روایات یک قانون اخلاقی بلکه تمدنی را بیان میکنند که در هیچ امری ظنّ گمان بد به مؤمنین نبرید حتی در جایی که از آنان قول یا فعل ناپسندی می بینید خروجی و ثمره این صفت نیکو افزایش اعتماد و روحیه مودت و وحدت در بین مؤمنین میشود که ثمرات و برکات زیادی را در جامعه ایجاد میکند .
بله علوم حوزوی اینگونه در کنار یکدیگر قرار میگیرند و مانند یک ید واحده به دنبال برداشت صحیح از روایت و استخراج نظر شرع هستند و همین موضوع میفهماند که فارق از هر هدفی که از طلبگی باشد باید به این علوم تا حدی مسلط بود تا بتوان نظریات دین را بیان و تبیین کرد و دچار خطا و انحرافات ذهنی و فکری و عملی نشد.
سخن آخر: اگر مجموع این علوم به صورت کاربردی در طلبه جمع شود فرد می تواند از احادیث برداشت کند و نظر شارع را تبیین نماید . به این قدرت اجتهاد میگویند و حصول اجتهاد منوط به فراگیری دقیق علوم حوزوی است چرا که برداشت نا صواب کردن از دین باعث گمراهی و دوری هر چه بیشتر از سعادت و کمال بشری میشود . مهمترین رسالت طلاب نیز برداشت و کشف نظر دین و تبیین آن برای عموم مردم است.
نتیجه گیری : علوم حوزوی با یکدیگر ارتباط بسیار قوی دارند و در مجموع باعث هم و برداشت صحیح از منابع دینی می شوند واز این طریق به دنبال کشف قوانین و برنامه های دینی می رویم که منجر به هدف سعادت بخشی به بشریت و پرهیز از هر نوع درگیری و فساد و تباهی است که مهمترین و مؤثر ترین هدف در زندگی بشر است .
[1]. ادله اربع که همان منابع برداشت احکام شرعی است آیات قرآن ، روایات معتبره ، اجماع و عقل می باشد .
[2] . علم فلسفه و اخلاق و درایه و سایر علوم نیز در مجموعه علوم حوزوی هستند که به ترتیب در باره حقایق وجود و موجودات ، افعال حسن و قبیح و احکام خاص سند روایت می پردازند. همچنین برخی علوم دیگر که کاربرد کمتری از مباحث موجود در متن دارند . مجموع این علوم را علوم عالی حوزوی می توان نامید .
[3]. حکمت 360 نهج البلاغه ترجمه مرحوم دشتی.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.
طراحی و توسعه:استودیو هنر ایده نگار