علم الادیان به دو قسم تقسیم میشود:علومی که مستقیما با دین سر و کار دارند و دیگری علومی که مقدمه ای که اصول دانستن انها برای شناخت کافی و کامل از دین منحرف نشدن و برداشت های غلط نکردن لازم است،بنابراین منطق یا رونکاوی یا روانشناسی یا مثلا فرض کنید ادبیات برای شناخت فهم و اشاره و مقاصد و منویات اشاره مراد اشاره کاملا لازم است پس گرچه اینها مستقیما مد نظر نیستن اما چون ابزار فهم هستند و ابزار درک قواعد تشریع هستند ،اینها همه مقدمه میشوند.
علی سیدی ، محمد مهدی حجتی زاده _ درمیان اندیشمندان و دانش پژوهان بحثی رایج بوده که ما چه تعداد علومی را میتوانیم در سایه ی علوم اسلامی قرار بدهیم به همین مناسب با حجت الاسلام استاد سجادی مصاحبه ای را برگزار کردیم.
بحث را با این روایت آغاز میکنیم《انَّما العلمُ علمان: علمُ الادیان و علمُ الابدان.》طبق این روایت با توجه به اینکه در صدر این روایت هم کلمه ی انّما آمده که دلالت بر حصر میکند، نظر شما در محدوده و گستره ی علوم اسلامی و گسترهی علم از دیدگاه اسلام تا چه حدّ است ؟ ما امروزه می بینیم که علوم گستره وسعت بسیاری پیدا کرده است مثلاً علوم اقتصادی داریم، علم تاریخ داریم و علومی دیگر حال طبق این روایت گسترهی علوم در اسلام در چه حدّ است؟
در رابطه با توضیح این مطلب، ما اول باید معنای علم را مشخص کنیم. علم متطورات فراوانی داشته و معانی مختلفی را به خودش اختصاص داده است. یک معنایی که الان رایج هست این است که بین اشیاء عالم یک سری روابطی حاکم است و اگر این روابط به هم بریزد، نظام به هم می ریزد، نظام بندی عالم به هم میریزد. اگر کسی به این روابط توجه کند و از لابه لای تعاملات و برخوردهای اشیاء بخشی از این روابط را کشف کند و بارها و بارها این را به بوته ی آزمایش و آزمون بگزارد و سربلند بیرون بیاید، میشود یک حقیقت علمی یعنی چه بسا تا به این حقیقت علمی آدم بخواهد برسد بارها و بارها اول فرضیههای مختلفی مطرح میشود ولی این فرضیهها با آزمایشهای مکرر از میدان خارج میشوند از بین آن همه فرضیهها یک فرضیه باقی می ماند که آن می تواند این ارتباطات را توجیه درستی بکند؛ این میشود علم. حالا این روابط مثلاً اگر در دنیای حیوانات باشد و زندگی حیوانات، اسمش را میتوان گذشت زیست شناسی، اگر در دنیای اجرام آسمانی باشد اسمش را میگذاریم کیهان شناسی، اگر در دنیای اندازهها و سرعتها و متغیِّرهای حرکت و سرعت باشد اسمش را میگذاریم فیزیک، اگر در دنیای خواص اشیاء و نحوهی ترکیب و نحوهی ایجادشان باشد اسمش را میگذاریم شیمی. بالاخره در مجموع ما از ارتباطات مختلف توانستیم یک سری قواعدی را به صورت کلی استخراج بکنیم که این عالم گویا بر اساس این قواعد نانوشته دارد اداره میشود به طوری که اگر این قواعد نبودند و این ارتباطات براساس این قواعد رقم نمیخوردند ما نظام یکپارچه و یکدست نداشتیم. نظام، اصلاً غیرقابل پیش بینی بودند وقتی یک آدم میتواند از الان برای 400 سال بعد حتی برای 10,000 سال بعد یک خسوفی را، یک کسوفی را به صورت خیلی دقیق رصد کند، زمانش را، مکانش را، سرعت نیلش را، مقدارش را، معلوم است که عالم کاملاً نظام مند است و براساس این نظاممندی این آدم توانسته برای مثلاً 10,000 سال بعد یک مسئلهای را بگوید و واقع بشود، دقیقاً رخ بدهد. پس فرضیهها در مورد روابط اشیاء مطرح میشود، این فرضیهها به بوتهی آزمایش میرود. بعد از سربلند درآمدن از آزمایشهای مکرّر تقریباً میشود یک واقعیت مکشوف، واقعیت کشف شده. این میشود علم. حالا این واقعیتها در دو عالم هست. یک عالم، عالم تشریع و یک عالم، عالم تکوین. شاید این روایت میخواهد با همین تقسیم کردن به علمالابدان و علمالادیان به همین دو تا عالم نگاه کند، میگوید روابطی که بین حقایق یا روابط حاکم بین عالم تشریع هست. پس ما دو تا عالم داریم: عالم تکوین و عالم تشریع. این عالم تکوین نظاممندی ویژهای دارد که براساس نظاممندی بسیار بسیار دقیق شیمی، فیزیک، کیهانشناسی، زمینشناسی و…. کشف شده و این قواعد مشخص است. در عالم تشریع و اعتبارات هم یک سری قوانینی حاکم است آنچه عالم اعتبارات را رقم میزند به علم دین تلقی شده است و آنچه عالم تکوین را رقم میزند به علم بدن، چون تمام این نظام تکوینی انگار با بدن ما و مرکب ما، چون بدن ما هم خودش از این عالم است. ما هرچه اینها را بهتر بشناسیم سازگار شدن خودمان را با این عالم، بهرهمندی بیشتر و گرفتار شدن کمتر خودمان را رقم میزنیم، چطور با یک بدن سالم، چشم سالم، دست وپای سالم که در این عمر مفید بتوانیم استفاده کنیم. از این طرف هم عالم تکوین است. اگر با این زاویه ی دید ما نگاه کنیم گویا تمام آنچه که با عنوان علم مطرح میشود، همه اش در همین دو تا علم خلاصه میشود، همه اش هم میشود علم دین چون یکی فعل الله تکوینی است و یکی هم فعل الله تشریعی به همین خاطر یک عدّه میگویند که ما دو تا عالم داریم. یکی عالم اصغر، یکی عالم اکبر. عالم اصغر یعنی همین عالم اکبر خلاصه میشود در انسان. به انسان میگویند عالم صغیر و به عالم میگویند انسان کبیر، پس طبق این نگاه اصلاً چیزی به نام علم غیر دینی نداریم. چون تمام این فعل، فعل خداست، طراحی شدهها، نظامبندیها، ارتباطات و شبکهها همهاش طراحش خداست. در نظام تشریع هم طراحش خداست. پس ما چه از این بحث کنیم و چه از آن بحث کنیم اصلاً هر دو دینیاند. وقتی متاسفانه ما کلمه ی دینی را پایش را وسط میکشیم که این آدمی که دارد بررسی میکند یعنی دینی و غیر دینی بودن در واقع مال خود عالم سئلهای را بگوید و واقع بشود، دقیقاً رخ بدهد. پس فرضیهها در مورد روابط اشیاء مطرح میشود، این فرضیهها به بوتهی آزمایش میرود. بعد از سربلند درآمدن از آزمایشهای مکرّر تقریباً می شود یک واقعیت مکشوف، واقعیت کشف شده. این میشود علم. حالا این واقعیتها در دو عالم هست. یک عالم، عالم تشریع و یک عالم، عالم تکوین. شاید این روایت میخواهد با همین تقسیم کردن به علم الابدان و علم الادیان به همین دو تا عالم نگاه کند، میگوید روابطی که بین حقایق یا روابط حاکم بین عالم تشریع هست. پس ما دو تا عالم داریم: عالم تکوین و عالم تشریع. این عالم تکوین نظاممندی ویژهای دارد که براساس نظاممندی بسیار بسیار دقیق شیمی، فیزیک، کیهانشناسی، زمینشناسی و…. کشف شده و این قواعد مشخص است. در عالم تشریع و اعتبارات هم یک سری قوانینی حاکم است آنچه عالم اعتبارات را رقم میزند به علم دین تلقی شده است و آنچه عالم تکوین را رقم میزند به علم بدن، چون تمام این نظام تکوینی انگار با بدن ما و مرکب ما، چون بدن ما هم خودش از این عالم است. ما هرچه اینها را بهتر بشناسیم سازگار شدن خودمان را با این عالم، بهرهمندی بیشتر و گرفتار شدن کمتر خودمان را رقم میزنیم، چطور با یک بدن سالم، چشم سالم، دستوپای سالم که در این عمر مفید بتوانیم استفاده کنیم. از این طرف هم عالم تکوین است. اگر با این زاویه ی دید ما نگاه کنیم گویا تمام آنچه که با عنوان علم مطرح میشود،همه اش در همین دو تا علم خلاصه میشود، همه اش هم میشود علم دین چون یکی فعلالله تکوینی است و یکی هم فعل الله تشریعی به همین خاطر یک عدّه میگویند که ما دو تا عالم داریم. یکی عالم اصغر، یکی عالم اکبر. عالم اصغر یعنی همین عالم اکبر خلاصه میشود در انسان. به انسان میگویند عالم صغیر و به عالم میگویند انسان کبیر، پس طبق این نگاه اصلاً چیزی به نام علم غیر دینی نداریم. چون تمام این فعل، فعل خداست، طراحی شدهها، نظامبندیها، ارتباطات و شبکهها همهاش طراحش خداست. در نظام تشریع هم طراحش خداست. پس ما چه از این بحث کنیم و چه از آن بحث کنیم اصلاً هر دو دینیاند. وقتی متاسفانه ما کلمه ی دینی را پایش را وسط میکشیم که این آدمی که دارد بررسی میکند یعنی دینی و غیر دینی بودن در واقع مال خود عالم نیست، مال کیست؟ مال فاعل شناسایی که میخواهد این دو نظام را بررسی کند، اگر این متدین باشد دستآوردهای او را ما دستآوردهای دینی تلقی میکنیم. اگر این آدم بیدینی باشد دستآوردهای او را دستآوردهای غیردینی، در حالی که این آدم متوجه خودش نیست که مخلوق خداست. متأسفانه انکار دارد خدا را. اما انکار واقع باعث میشود که واقعیت از بین برود؟ خیر. پس در واقع هر علمی را که شما بحث کنید علمی دینی است، ولی عالمی که دارد بحث میکند و بررسی میکند و به یک نتایجی میرسد، یا منکر است و به نتایجی میرسد و یا متدین است و به یک نتایجی میرسد. ما به دست آوردهایش میگوییم علمهای غیردینی چون منکر است و به آن دستآوردها میگوییم علم دینی چون معتقد است، این یک تفکر است با این بیان تمام آنچه که بشر کشف می کند چون روی فعلالله دارد کار میکند یا بر روی فعلالله تشریعی، همهاش میشود دینی و ما چیزی به نام علم غیر دینی نداریم فقط و فقط این مکتشفین و این مخترعین و این افرادی که دارند نظامات را بررسی میکنند و از داخل اینها آن قوانین را استخراج میکنند، اینها بیدین هستند. ما محصولات آنها را مجازاً میگوییم علم غیر دینی، چون یک آدم غیر دینی آنها را استخراج کرده است.
علت دسته بندی علوم به علم دین و علم بدن در این روایت چیست؟ چون طبق سخن شما این میشود تقسیم شئ به شئ که میگوید علوم یا علم دینی هستند یا علم بدن طبق این روایت این را چگونه جمع کنیم؟
ببینید چون انسان دیانتش با روح او اجیر هست و دنیایش با جسم او، پس ما هر آنچه که در راستای رو او هست ما علم الهی قلمداد میکنیم یعنی یک سری چیزها را واگذار شده به خودش که بفهمد؛ اینها چیزهایی است که نیاز های بدن اوست برای مثال چرا خدا علوم تکوینی نازل نکرد؟ پیامبران هیچکدام نیامدند بررسی فیزیکی، بررسی شیمیایی، بررسی زیست شناسی و کیهان شناسی خیلی حرفه ای طراحی کنند مگر در جاهایی که ضرورت داشت. این را خدا واگذار کرده به خودش. پیشرفت کردن یا نکردن، محصول، این است که برایش یک رفاه بیشتری فراهم میکند یا رفاه کمتری، لذت بیشتری ببرد یا لذت کمتری، بر فرضی هم که نرسید انسان ناقص نیست اما او را خود خدا عهدهدار شده است که اگر او را به ما ندهد گویا نقض غرض کرده . ما را خلق کرده تا به یک جایگاهی برساند اسباب رشد و تعالی رسیدن به آن جایگاه را برای ما قرار نداده است پس او را خدا خودش عهدهدار شده است و این را به ما واگذاشته چون این بدن ما را میخواهد بسازد آن میخواهد روح ما را بسازد، بدنسازی نیازی به گفتن ندارد و مهم هم نیست حالا یک کسی اگر مثلاً بیشتر خورد، بیشتر مرفه زندگی کرد، بیشتر امکانات استفاده کرد، آیا کمال به حساب میآید؟ خیر. مثلاً آيتالله بهجت(ره) شاید فیگور بدنی نداشت اگر با یک جوان کوچکتر از خودش روبه رو میشد چه بسا به زمین میخورد. خدا اصلاً موظف نیست که برای بدن ما همهی امکانات را فراهم کند چون اصلاً غرض این نبوده، غرض روح ما بوده و روح ما با تشریع بالنده خواهد شد و رشد خواهد کرد، امکانات، خوب هر که از باب((لیس للانسانِ الَّا ما سعی)) هر مقداری تلاش بکنیم، بهرهمند میشویم، و هر مقدار هم که تلاش نکنیم ، محروم میشویم، نه محرومیت نقص بزرگی است و نه بهرهمندی کمال آن چنانی است، چون نهایتاً آدم چه داخل کاخهای سر به فلک کشیده زندگی کند و چه داخل غار، ارتباطش با خدا فرق نخواهد کرد و چه بسا گاهی اوقات یک سری امکانات هم انسان را بیشتر دل مشغول به خودش میکند و انسان را گرفتار میکند به همین خاطر خداوند آمده و گفته است یا علمی است که شما دنبالش میروید ،میشود علم الابدان، چون نیاز دارید بالاخره بدنت نیاز به پوشش دارد چقدر در صنعت پوشش انسان، سرمایه گذاری میشود. ببینید مثلاً انسان را سرما اذیت می کند لباس گرم میخرد. و از هر زاویهای برای پوشش انسان هینه میکند؛خب تمام اینها به بدن برمیگردد ولی روح تو غیر از این بدن است، روح تو باید هدایت بشود من ان کلیات و اصوول هدایت روح تورا موظف هستم که به تو بدهم و اگر این کار را نمیکردم نقض غرض میشود،این یک نگاه،نگاه دومیهم ممکن است باشد اما نگاه ها مختلف است.
طبق بیان شما علم دینی که به ادیان و ابدان تقسیم می شود اولا علم دینی فقط شامل فقه و اصول نمیشه و شامل هر علمی که مربوط در مقام تشریع باشد میشود و علم ابدان هم شامل هم گزاره ای که در مقام تکوین باشد را شامل میشود و ثانیا علم دینی به این دو مورد تقسیم شد در مورد اول معنای حقیقی و نسبت به عالم روح و علم از نظر روح حقیقتا منظور علومی است که متعلق ان مسائل روحی و معنوی است و علوم ابدان علومی است که متعلقش امور مادی است .آیا این برداشت صحیح هست؟
موید برداشت شما یک روایت است که نقل شده: مردی داخل مدینه پیداشد که خیلی بر سر زبان ها افتاد که ایشان علامه ات،علامه است؛بعد به پیامبر خبر دادند که این مرد علامه است.پیامبر فرمودند:مگر او چه میداند؟گفنتد:که انساب افراد را میداند و به اشعار عرب مسلط است و به سلسله قبایل که از کدام تیر وطایفه هستند همه را مسلط است و از این قبیل علوم را میداند.پیامبر فرمودند:تمام این علوم فضل است،بدون این علوم هم انسان میتواند زندگی کند.کل این ها فصل است.بعد دوباره حضرت در اصل حدیث (انما) اورده اند(انما العلم ثلاثة ایة المحکمة،سنةالقایمة و فریضة عادلة) پس انچه را بتواند که روح مارا توقیت کنددر نکاه پیامبر میشود علم؛این روح ما چون ما سه بعدی هستیم یک بعد رفتاری ،یک بعد اهلاقی و ملکاتی که منشا رفتار های نا است را داریمو یک بعد روح و نیت ها و باور ها داریم که منشا ملکات ما است،یعنی ما یه کنش داریم،یک گرایش و یک بینش ؛بینش های ما در گرایش های ما تاثیر میگذارد،گرایش های ما،کنش های مارا رقم میزند، ما در عرصه این مقام ها میتونایم روی تجارب خودمان به چیز هایی برسیم ولی خدا به این تجربه اکتفا نکرده است و خودش در هر سه تا احکام را قرار داده برای کنش هایمان قواعد اخلاقی قرار داده برای گرایش هایمان وقواعد اصول اعتقادی را قرار داده برای بینش هایمان ،مدیریت هرسه را بر عهده گرفته است تا ما به آن غرضی که دارد برسیم،یعنی در این راستا پس میشود منظور نظر الهی این است،گرچه ان هم ثانیا وبلعرض مد نظر است ولی اولا بلذات این مهم است،حالا شما اگر بتوانید از گزاره های تکوینی به نفع گزاره های تشریعی یا به نفع روح هرچه استفاده کنی باز هم اشکاال ندارد و این منطق الفراق است .
آیا علومی مانند منطق و روان شناسی یا حتی عرفان که به نحوی با امور معنوی مرتبط هستند آیا میتوان جزو علوم دینی دانست؟
علم الادیان به دو قسم تقسیم میشود:علومی که مستقیما با دین سر و کار دارند و دیگیری علومی که مقدمه ایی که اصول دانستن انها برای شناخت کافی و کامل از دین منحرف نشدن و برداشت های غلط نکردن لازم است،بنابراین منطق یا رونکاوی یا روانشناسی یا مثلا فرض کنید ادبیات برای شناخت فهم و اشاره و مقاصد و منویات اشاره مراد اشاره کاملا لازم است پس گرچه اینها مستقیما مد نظر نیستن اما چون ابزار فهم هستند و ابزار درک قواعد تشریع هستند ،اینها همه مقدمه میشوند.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.
طراحی و توسعه:استودیو هنر ایده نگار