اگر زندگی علی را به سه قسمت تقسیم کنیم اینگونه میشود که بیست و سه سال در کنار پیامبر اکرم جنگید برای ایجاد مکتب اسلامی و پنج سال در دوران حکومتش تلاش کرد برای عدالت ولی آنچه از همه مهمتر است این است که علی بیست و پنج سال خانه نشین شد برای حفظ اسلام...
سجاد عمرانی_اگر مردم یک جامعه بخواهند رشد کنند و به قدرت برسند و پیشرفت کنند و مقابل زورگویان بایستند چارهای ندارند به جز اینکه اولویت های جامعه خودشان را بشناسند و همه در راه آن اولویت تلاش کنند تا به موفقیت برسند و همیشه همراه این اولویت اصلی مسائلی دیگر نیز وجود دارد که اگر افراد خودشان را درگیر این مسائل کنند قطعاً باعث میشوند جامعه آنها به موفقیت دست پیدا نکند و استعمارگران عالم بر آنها مسلط شوند.
در تمام سالهایی که مسلمانان جهان زیر چکمههای استعمارگران و استثمارگران له میشدند و نیاز به یک وحدت میان بزرگان دین اسلام و به خصوص میان علمای تشیع بود تا بتوانند حق این مردم را از قاسطین زمان پس بگیرند و روی اولویتها متمرکز شوند متأسفانه بحثهایی بین افراد پیش آمد که برخی برخی دیگر را تا درجه کفر رساندند و آنها را افرادی نادان بیخبر از علم دین میدانستند. چرا ؟چون فلان عالم فلسفه خوان است،و خواندن فلسفه حرام است و… از این سخنان که این سخنان تا به امروز هم ادامه دارد و برخی از افرادی که فلسفه را قبول ندارند هرکجا که میرسند شروع میکنند به توهین به علمای فلسفه و طوری عوام الناس را تحریک میکنند که مردم چنین خیال کنند که خطر ،ضرر ،فساد،انحراف و بدبختی و… فقط و فقط در آنهاست و اگر آنها را درست کنند همه چیز درست میشود و به همین خاطر آنها را به دست عوام الناس بدون علم نسبت به این قضیه می سپارند،تا هر طور میخواهند با آن بزرگواران رفتار کنند. دائماً دعوای فیلسوف و صوفی ،کشمکشهای کلامی، مبارزه طرفداران حدوث یا قدم به راه میاندازند. یا تو معاد را اینگونه فهمیدی و ما طوری دیگر… پس تو کارت حرام است و سزاوار هر حرفی هستی و از این حرف ها و بنده بارها از این افراد توهینهایی را به بزرگان فلسفه شنیدهام که آنها را تا حد کافر هم میبرند بلکه بدتر از آن میدانند.اما رفتار و سخن اینها دقیقاً خلاف سخن و رفتار پیغمبر اکرم است.
پیامبر اکرم فرمودند(لو عَلِمَ ابوذر ما فی قلب سلمان فَقد کَفَر (فَقد قَتَلَه) ) ابوذر و سلمان هر دو در اوج و نمونه اعلای یک مسلمان اند، اما اختلاف،بین اسلامی که در قلب ابوذر و فهمیدن ابوذر میگنجد با اسلامی که در ذهن و احساس و ادراک سلمان میگنجد وجود دارد. به قدری که اگر ابوذر بفهمد که سلمان اسلام را چگونه فهمیده،نبوت را چه جور معنا میکند، و خدا را چه جور ادراک کرده،فوری او را تکفیر میکند.ولی پیامبر عظیم الشأن با اینکه از فهم هر دو نفر اطلاع دارد و با خبر است هیچ کدام را کافر نمیشمارد بلکه هر دو را مسلمان میداند و اینکه شخص پیغمبر اعتراف بکند (نه در یک مسئله علمی بلکه در یک مسئله اعتقادی) و اقرار کند که یک حقیقت دینی در دو ذهن ممکن است فاصلهاش بین کفر و اسلام باشد؛ اما هر دو اسلام است و هر دو بر حقاند و هر دو مسلمان بزرگ اند در واقع امکان دادن به همه اندیشهها و عقلهاست و اینکه هر فردی میتواند آزادی در برداشت مطلب داشته باشد و باعث جلوگیری از یکنواخت فهمیدن و تقلید است.
به قول دکتر شریعتی: عقلی که تصادم نداشته باشد و عقلی که با مخالف در نیفتد و فکری که دشمن نداشته باشد پوسیده است ومیپوسد و اگر فقط یک فکر وجود داشته باشد و بقیه افراد حق بیان مطلبشان را نداشته باشند ،اندیشه در آنجا مرده است.
پس این نوع از سخن گفتن علاوه بر اینکه قطعاً با سخن و رفتار پیغمبر مخالف است ،هیچ اولویتی هم در حال حاضر ندارد که ما بخواهیم طلاب و عوام الناس را تحریک کنیم که فلسفه فلان است و فلسفه بهمان است در حالی که استعمارگران زمان پا روی گلوی مظلومان عالم گذاشتهاند تمام تلاششان را میکنند تا نور خدا را خاموش کنند و از هیچ تهمت و تلاشی برای از بین بردن اصل اسلام دریغ نکردند و نمیکنند. من تعجب میکنم از این افراد که آنچنان بر روی منبرها از فلاسفه و خواندن فلسفه بد میگویند ولی یک بار ندیدیم از آمریکای جنایتکار سخن بگویند،از اسرائیل غاصب سخن بگویند در حالی که اولویت اصلی این مطالب است و اگر قرار است تحریکی صورت بگیرد باید به این سمت باشد ولی انسان در این زمان و در مورد این سخنان تنها چیزی که از این افراد به ظاهر مقدس میشنود چیزی نیست به جز سکوت… سکوت… سکوت… و متاسفانه نقش فاجعه آمیز و دشمنکام این افراد را باید دید که شمشیر جهاد را از سر شرک و جبهه خصم برمیدارد و بر سر توحید و جبهه دوست میکوبد به نام دین و به نام گفتن حق و باید از این افراد سوال کرد مگر مقابله با ظالمان حق نیست؟ نیاز به تبیین برای مردم ندارد؟ فقط اینکه فلانی صوفی است و یا از این موارد را شما باید به گوش مردم برسانید؟ کار دیگری ندارید؟ مگر طرفدار علی نیستید؟ مگر علی نگفت: (ایّاکم والتفرقه) چرا فقط از علی تجلیل میکنید ولی سیره و روش هدف علی را نمیگویید؟ شما تملق علی را با تشیع علی اشتباه گرفتهاید و باید فردای قیامت جواب علی را بدهید که اینگونه ذهن و فکر مردم را از جبهه خصم منحرف کردید و به مسائلی که به هیچ وجه اولویت ندارد متمرکز کردید،و برای رضای حق، حق را میکشید و مردم را سرگرم مواردی میکنید که هیچ فایدهای برای آنها ندارد. و دقیقاً شما هستید که دعوای بین شیعه و سنی به راه میاندازید و روی منبرهایتان دائماً میگویید ما چیزی به نام وحدت نداریم و این حرفها دروغ است و… در حالی که نفهمیدید منظور از وحدت،وحدت در مقابل دشمنان است کاری که علی کرد.
اگر زندگی علی را به سه قسمت تقسیم کنیم اینگونه میشود که بیست و سه سال در کنار پیامبر اکرم جنگید برای ایجاد مکتب اسلامی و پنج سال در دوران حکومتش تلاش کرد برای عدالت ولی آنچه از همه مهمتر است این است که علی بیست و پنج سال خانه نشین شد برای حفظ اسلام و وحدت بین مسلمانان ولی شما این را هم نفهمیدید یا نمیخواهید بفهمید و از علی هم جلو زدهاید و هیچگاه به اولویتهای جامعهتان فکر نکردید و به اندیشههای دیگران احترام نگذاشتید و هر کس خلاف شما سخن بگوید او را مورد طعن قرار میدهید. خدا کند که بتوانید جواب پیغمبر اکرم و علی را بدهید.والسلام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.
طراحی و توسعه:استودیو هنر ایده نگار